... 8 ذی الجحه ، سالروز تولدی دیگر ...
ما مسلمونها معتقدیم ...
به خدا و 12 امام و 14 معصوم ...
به شهادت ها و میلادها و مناسبتهای مذهبی ...
وقتی تو دلی بودی ،آخرین باری که رفتم دکتر تا از سلامتت مطمئن بشیم و روز ولادت زیبای تو رو تعیین کنیم ، خانم دکتر 7 ذی الحجه رو تعیین کرد ...
من که از قبل تقویم رو دیده بودم و میدونستم روز 7 ذی الحجه روز شهادت امام محمد باقر موافقت نکردم
دکتر که با تعجب از حرفم چشماش گرد شده بود و گفت :" خوب باشه شهادت "
من هم گفتم :"دوست ندارم تا کسی روز شهادت بهم تبریک بگه"
واسه همین روز تولدت رو گذاشتیم 8 ذی الحجه
راستش خیلی دوست داشتم روز عید قربان به دنیا بیای اما چون خیلیها مثل من مشتاق تولد نی نی هاشون تو این روز عزیز هستم احتمال دادم تا رسیدگی بیمارستان و پرستارها کم باشه واسه همین این روز رو انتخاب کردم
و تو عزیز دلـــ♥ـــم
عـــــ♥ـــشق کوچولوی من
تمام هستی من
تو این روز پا به این دنـــیا گذاشتی
و
شدی تمام دنیای من
اگر چه قراره برات تولدبگیریم اما دیشب یه جشن کوچولوی سه نفره گرفتیم ...
شما فرشته کوچولوی من شمعهای تولدت رو فوت کردی...
بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک 
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقويما نوشتيم تو اين روز
از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا
يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
يکي به نيت تو يکي از طرف بابایی و من
الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
ت
و اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي
با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي
ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن
همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس
واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد
ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد
اينا يه يادگاري توي خاطره هات
ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد
تولدت عزيزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون
الهي که هميشه واسه تبريک امروز
بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

خنده های معروف تو

مراسم شمع فوت کنی



و مراسم انگشت زنون به کیک



بعد از خوردن کیک بابایی ما رو برد بیرون تا یه گشتی بزنیم ، خیلی وقت بود بیرون نرفته بودیم
تا بیایم خونه کلی دیر شد
و تا شام حاضر بشه کلی دیر تر
برای اینکه جشنمون کامل بشه خواستم خودم شام بزارم
شما هم تا من درست کنم مدام میومدی و میگفتی :" مامان مغ "
اینقدر هل هلی عکس گرفتم که عکس تار شد

♥
زیباترین هدیه خدا ، رادین پسری تا این لحظه ، 1 سال و 11 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 30 دقیقه و 26 ثانیه سن دارد



... 8 ذی الجحه ، سالروز تولدی دیگر ...
